ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

195

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) متوجه شد و او را پيام داد كه چه چيزى تو را به اين كار واداشت ؟ گفت : خواستم بدانم كه اگر پيامبرى خداوند آگاهت خواهد ساخت و اگر هم دروغگويى مردم را از تو آسوده كنم . و هر گاه پيامبر ( ص ) احساس ناراحتى مىكرد ، خون مىگرفت ، و يك بار كه به مكه مىرفت پس از احرام احساس ناراحتى فرمود و خون گرفت . سعيد بن سليمان از عبّاد بن عوّام ، از سفيان بن حسين ، از زهرى ، از سعيد بن مسيّب و ابو سلمة بن عبد الرحمن ، از ابو هريرة نيز همين روايت يا نظير آن را نقل مىكند و گويد * پيامبر ( ص ) متعرض آن زن نشد . ابو الوليد هشام طيالسىّ از ابو عوانه ، از حصين ، از عبد الرحمن بن ابو ليلى نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مسموم شد و مردى آمد و يك شاخ خون از بناگوش آن حضرت گرفت . موسى بن داود از ابن لهيعه ، از عمر آزاد كردهء غفره نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) زنى را كه گوسپند پخته را مسموم كرده بود ، امر به قتل داد . ابو معاويه ضرير از اعمش ، از عبد اللّه بن مرّه ، از ابو الاحوص نقل مىكند كه مىگفته است * عبد اللّه مىگفت كه اگر نه بار سوگند خورم كه پيامبر ( ص ) كشته شده است براى من بهتر است كه يك بار سوگند به خلاف آن بخورم كه خداوند پيامبر ( ص ) را به پيامبرى برگزيد و او را شهيد قرار داد . محمد بن عمر [ واقدى ] از ابراهيم بن اسماعيل بن ابو حبيبة ، از داود بن حصين ، از ابو سفيان ، از ابو هريرة ، و محمد بن عبد اللّه ، از زهرى ، از عبد الرحمن بن عبد اللّه بن كعب ، از جابر بن عبد اللّه ، و ابو بكر بن عبد اللّه بن ابى سيره از يونس بن يوسف ، از سعيد بن مسيّب ، و عمر بن عقبه ، از شعبه ، از ابن عبّاس نقل مىكنند - و برخى از ايشان مطالبى بيش از ديگران داشتند - كه * چون پيامبر ( ص ) خيبر را گشود و آرام گرفت ، زينب دختر حارث برادر مرحب كه همسر سلّام بن مشكم بود پرسيد : كجاى گوسپند را محمد دوستر مىدارد ؟ گفتند : سر دست و شانه را . بزى را كه داشت كشت و بريان كرد و زهر مهلكى را بدان آميخت ، و با يهوديان مشورت كرده بود و جملگى گفته بودند همان زهر را به كار ببرد ، و سردستها و شانه‌هايش را بيشتر به زهر آلود و چون پيامبر ( ص ) علت نشستن او را پرسيد وى گفت : اى ابو القاسم هديه‌يى از بهر شما آورده‌ام . پيامبر ( ص ) فرمود تا آن را از وى گرفته مقابل ايشان نهادند . اصحاب آن حضرت نيز حاضر بودند و گروهى از ايشان ، از آن جمله بشر بن براء بن